محمد امینمحمد امین، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره
ساراسارا، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره

عشق مامان و بابا

روز مسلمان شدنت

شولوخ خان ما هر موقع خواستیم ببریمت واسه ختنه جون سالم به در   بردی تا امروز که ٢تا بیمارستان بردیمت بازم نشد.دیگه حوصله بابایی سر   رفت و رفتیم مطب یه آقا دکتر و ایشون اشکت رو درآوردن.قربونت برم که   چقد داد زدی ولی مجبور بودیم.اشک مامانم درآوردی تازه من هیچ خاله   معصومه هم گریه میکرد.چن تا بدوبیراهم نثار دکترکرد.امروز رو زیاد   حوصله نداشتی ...
4 مهر 1392

خونه آنا

پس از چن روز مهمونی برا دیدن شما امروز دهمین روز از تولدته که طبق رسم قدیمی میریم خونه آنا. بابا جونیت میگفت که شما خودتون برین من خونه میمونم ولی مگه میتونه؟ شب که اومد هیچ برا خوابم موند.نه فقط امروز کل ده روزو همگی باهم موندیم.   ...
28 شهريور 1392

افتادن ناف

صب وقتی پوشکت رو عوض میکردیم دیدیم که نافت شل شد و بعد دراومد.خدارو شکر که زود افتاد آخه موقع حموم بردن اذیت میشدیم. همزمان با ناف شما دندون خاله معصومه هم افتاد که اول یخورده ناراحت شد ولی بعد که گفتیم نشانه بزرگ شدنشه آروم شد.(همزمانیه این دو تا جالب بود.)   کمی بعد عمو عادلت اومد تا بریم برا آزمایش که قرار بود از پای ناز   کوچولوت خون بگیرن برا تست دیابت.ماشالا خوب تحمل کردی وزیاد گریه   نکردی.عصرم دوباره رفتیم دکتر تا کنترلت کنه.ایشونم گفتن گل پسرتون   سالمه سالمه و هیچ مشکلی نداره   ...
23 شهريور 1392

عکسای 1 روزگیت

عاقبت در یک شب از شبهای دور کودک من پا به دنیا مینهد آن زمان بر من خدای مهربان نام شور انگیز مادر مینهد بینمش روزی که طفلم همچو گل در میان بسترش خوابیده است بوی او چون عطر پاک یاس ها در مشام جان من پیچیده است آن زمان دیگر وجودم مو به مو بسته با هستیِ طفلم میشود آن زمان در هر رگ من جای خون مهر او در تار و پودم میشود پیکرش را می فشارم در برم گویمش چشمان خود را بازکن همچو عشق پاکِ من جاوید باش در کنارم زندگی آغاز کن..                                  &...
21 شهريور 1392